الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
148
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
بدانيد كه خيرى در سوّمى نيست : اول اين كه اسلام بياوريد ! در اين صورت صاحب دارايى و سرزمين خويش باقى مىمانيد و در غير اين صورت قاصدى پيش شما مىآيد و مىگويد : سرزمين خويش را ترك كنيد و برويد ! گفتند : ترك ديار براى ما بهتر از پذيرش اسلام است . ابن صوريا گفت : امّا قبول اسلام براى شما بهتر است و اگر از سرزنش شما نمىترسيدم ، اسلام مىآوردم . « 1 » ( 1 ) قمى مىنويسد : رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به محمد بن مسلمهء أنصارى فرمود : به سوى بنى نضير برو و به آنها اعلام كن كه خداوند - عز و جل - مرا از نيّت پليد شما آگاه كرد و حال يا از سرزمين ما خارج شويد و يا اين كه آمادهء جنگ باشيد « 2 » و او اين پيام را به آنها رسانيد . « 3 » آنها گفتند : از اين سرزمين مىرويم ؛ اما عبد الله بن أبيّ براى آنها پيغام فرستاد كه سرزمين خود را ترك نكنيد ، بلكه ثابت قدم باشيد و با محمّد صلّى اللّه عليه و آله وارد جنگ شويد و بدانيد كه من و قبيلهام و هم همپيمانانم از شما حمايت مىكنيم و در آن صورت اگر از سرزمين خويش خارج شديد ، من هم خارج مىشوم و اگر به كارزار پرداختيد ، من هم با شما همكارى مىكنم ! بنابراين يهوديان در قلعهء خويش ماندند و آمادهء جنگ شدند و به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله پيغام فرستادند كه ما سرزمين خويش را ترك نمىكنيم و تو هر كارى كه مىخواهى بكن ! پس از دريافت پيام آنها رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله تكبير گفت و ياران وى نيز تكبير گفتند و آنگاه به امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : به سوى بنى نضير حركت كن . پس امير المؤمنين پرچم را برداشت و حركت كرد و پس از آن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله هم قلعه آنها را محاصره كرد و دستور داد كه نخلهاى آنها را قطع كنند . به دنبال آن يهوديان به جزع و فزع افتادند و گفتند : اى محمد ، آيا خدا به تو دستور داده است كه به فساد بپردازى ؟ اگر اينها براى تو باشد كه آنها را تصاحب كن و اگر مال ما است كه آنها را قطع نكن . « 4 » ( 2 ) شيخ مفيد در ارشاد مىنويسد : رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله خيمهاش را بر بلندترين مكان بنى خطمه از سرزمين بطحاء برپا كرد ؛ ولى هنگام كه تاريكى شب همه جا را فرا گرفت ، مردى از بنى نضير تيرى به سوى
--> ( 1 ) . اعلام الورى ، ج 1 ، ص 188 . ( 2 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 359 . ( 3 ) . اعلام الورى ، ج 1 ، ص 188 . ( 4 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 359 .